|
خوابیدی بدون لالایی وقصه
بگیر آسوده بخواب بی دردو غصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلهای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهر تو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی
قانون جنگل زیر پا گذاشتی
این جا قهرن سینه ها با مهربونی
تو توی جنگل نمی تونستی بمونی
دل تو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی می گه
می دونم می بینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره !!!

|